أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

549

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 1 ) . « ريوند چينى » ( ريوند صينى ) - Rheum officinale Baill . يا ؛ Rheum palmatum L . var . tanguticum Maxim . ؛ ابو منصور ، 278 ؛ ابن سينا ، 667 ؛ I , Low ، 356 ؛ عيسى ، 19 155 . اين عنوان با اختصارهايى در Picture ، 121 درج شده است . ( 2 ) . چكرى ، بيخ جكرى - نام فارسى ريوند ، I , Vullers ، 584 . ( 3 ) . چينى ، چين ( به عربى صين ) به معناى « جنوب چين » و خطا « شمال چين » است ، قس . يادداشت 5 . ( 4 ) . جرم اين نوع صلب بود و نرم ( ! ) و هموار . ( 5 ) . خطائى ، نك . يادداشت 3 . ( 6 ) . عصاره در اينجا به معناى « جوشانده » يا حتى « جوشانده خشك شده » است ، نك . شمارهء 82 ؛ ابن سينا ، I ، يادداشت 3 . ( 7 ) . يعنى ريوندى كه عصاره‌اش را از راه جوشاندن گرفته باشند . ( 8 ) . ديوسكوريد ، III ، 2 . ( 9 ) . ديوسكوريد ، III ، 2 : « بو ندارد ، پوك و سبك وزن است » . ( 10 ) . همين گونه است در ديوسكوريد ، III ، 2 ؛ در ابن سينا ( 667 ) ترجمه دقيق نيست : « بر اثر جويدن [ طعم ] زعفران دارد . » ( 11 ) . راوند . 478 . ريباس 1 شمّر گويد : « ريباس » و « كماى » 2 را به لغت تازى نامى ندانسته‌ام . به لغت سريانى او را يغميا 3 گويند و به پارسى ريواج 4 گويند و چكرى 5 هم گويند . ريباس معمرى 6 منسوب است به معمر نيسابورى و او نخستين كسى است كه ريباس را بپرورده است . ابو ريحان گويد : بيخ ريباس تا به آب نرسد ، برگ او پديد نيايد . در بعضى مواضع چون نبات او رسته شود سى سال 7 ببايد تا برگ او پديد آيد . در اين مدت به تدريج او در زمين بزرگ شود تا به مقدار بيخ درخت خرما شود در بزرگى و آن را راوند گويند . چون نبات او بزرگ شود هر برگى از او به دست آدمى مشابهت دارد . اردشير را ريوند دست 8 گويند به آن سبب كه دست‌هاى او دراز بود . هر شاخ را از نبات او تخم نباشد بلكه نبات او هر سال از ميانه قضيبى بيرون آرد و تخم او از آن قضيب پديد آيد . بر حوالى آن قضيب از هر طرف برگ‌ها باشد به شكل دست آدمى . ( 1 ) . Rheum ribes L . ؛ سراپيون ، 418 ؛ ابو منصور ، 274 ؛ ابن سينا ، 677 ؛ ميمون ، 350 ؛ عيسى ، 22 155